X
تبلیغات
روان شناسی - روان شناسی مثبت نگر

 

روان شناسي مثبت نگر

خاک طبعی نه بنایی است که ویران گردد    سیل ها عاجز کوتاهی این دیوارند 

 

هدف مهم روان شناسي مثبت نگر، از طرفي مطالعه و تحقيق درباره چگونگي ايجاد و تداوم بخشيدن به عواطف مثبت مانند شادي، اميد و اعتماد است و از طرف ديگر بهره جستن از سازمان ها، نهادها و موسساتي است كه مي توانند انديشه هاي مثبت را در افراد پرورش دهند و تداوم بخشند. يكي از اقدامات اساسي كه متخصصين فعال در اين زمينه نسبت به آن مبادرت ورزيده اند، تلاش براي تدوين نوعي نظام طبقه بندي براي تشريح توانايي ها و مهارت هاي مثبت انسان است. نخستين طرح اين طبقه بندي توسط پيترسون و سليگمن در سال ٢٠٠٤ ميلادي، تحت تاثير و به تبعيت از راهنماي معروف تشخيصي و آماري كه سال هاست توسط روان شناسان و روان پزشكان براي طبقه بندي بيماري هاي رواني مورد استفاده قرار گرفته، به چاپ رسيد. در طبقه بندي نيروها و توانمندي ها، شش گروه از توانائي هاي انسان به شرح زير شناسايي و مشخص شده است: خرد و دانايي كه شامل خصوصياتي چون خلاقيت، كنجكاوي، پذيرا بودن در برابر تجربه هاي نو، عشق به يادگيري و داشتن وسعت نظر مي شود. شجاعت، شامل خودباوري، پايداري، سرزندگي و كمال و نوع دوستي كه شامل خصلت هايي چون عشق ورزيدن، مهربان بودن و هوش اجتماعي مي شود. سه گروه ديگر عدالت جويي، اعتدال و تعالي هستند. عدالت جويي در برگيرنده پديده هايي چون رعايت حقوق شهروندي، رهبري و رعايت بي طرفي و طرفداري از حق است و اعتدال شامل بخشايش، فروتني، آزرم و خود نظم دهي مي شود. تعالي دربرگيرنده طيف گسترده اي از خصوصيات و فعاليت هاي انسان از جمله شوخ طبعي، قدر دانستن، اميدوار بودن و دانستن ارزش زيبائي ها و شگفتي هاي زندگي مي باشد. در مقاله حاضر، خصوصيات اين طبقه بندي تشريح و امكانات موجود براي استفاده از اين روش براي بررسي و ارتقاء سلامت روان در انسان مورد بحث قرار مي گيرد.

اثرات مثبت اندیشی در بهداشت روان

در دنیای لجام گسیخته کنونی، که مادیات همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است، عواطف، احساسات و بشردوستی و نوع پرستی می رود که به فراموشی سپرده شود. در دنیایی که فقر و تنگدستی، جنگ و خونریزی، فساد و تباهی هر روز رو به افزایش است؛ چیزی جز پشتوانه معنوی، مثبت اندیشی، جز تغییر و تحول درونی نمی تواند بشر را از این همه نابسامانی و از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی های روانی نجات دهد.اما سؤال اینجاست که مثبت اندیشی مقوله روان شناختی است یا جامعه شناختی؟ آیا ویژگی های فردی موجب شاخص ها و معیارهای مثبت نگری است یا این که فضا و شرایط اجتماعی است که ما را به مثبت نگری رهنمون می کند؟ در این مقاله سعی شده است هم رویکرد روانشناختی و هم رویکرد جامعه شناختی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
مثبت اندیشی از نظر روان شناسی
زندگی سرشار از نعمت ها و ثروت های نامحدود است. همه انسان ها حق و اختیار دارند در زندگی موفق شده و با شادمانی و نشاط زندگی کنند، ولی دستیابی به شادی و شادابی و موفقیت در هر زمینه، فقط به همت و تلاش افراد بستگی دارد، هیچ کس جز خود شخص نمی تواند موفقیت ها و شادابی ها یا غم ها و شکست ها را برای خویشتن فراهم سازد. چگونه است که گروه اندکی، احساس خوشبختی و سعادت می کنند، در حالی که عده زیادی از خود ناراضی هستند. به طور کلی، هر کس حوادث و القائات بیرونی را با توجه به باورها و بینش خود تفسیر و توجیه می کند. در واقع حقیقت همه چیز از افکار و ذهن انسان سرچشمه می گیرد، یعنی انسان ساخته و پرداخته افکار خویش است، در واقع تو همان هستی که می اندیشی این ذهن ماست که از ما انسانی موفق و قوی می سازد، یا برعکس آن عمل می کند.


روان شناسان معتقدند که اندیشه ها و پندارهای ماست که کیفیت زندگی ما را می سازند، اندیشه ها هستند که موجب موفقیت یا شکست، عامل سلامتی یا مریضی، باعث خوشبختی یا بدبختی  ما هستند. با اندیشه های مثبت است که انسان سرشار از شور و شوق و اشتیاق، احساس خوشبختی، تندرستی و آرامش می کند و با افکار منفی است که احساس شکست، بدبختی، مریضی، بیچارگی و بدبینی می کند. با اندیشه های مثبت است که توانمندی ها، اعتماد به نفس و خودباوری ها قویاً افزایش می یابند، در حالی که با افکار منفی احساس ناتوانی، حقارت و خودکم بینی ها در انسان تشدید گردیده و در نتیجه بسیاری از امراض روحی و جسمی گریبان گیر فرد می شود. جای تأسف است که اکثر مردم بدون این که خود متوجه باشند، با تکرار اندیشه های مجرب، انرژی های خود را بر ضد خویش به کار برده و سبب بدبختی های خود می شوند!
وقتی اندیشه های منفی را در سر داریم، آنها را خواسته یا ناخواسته هر روز چند هزار مرتبه تکرار می کنیم، در نتیجه افکار منفی قوی تر می شوند و جای بیشتری در ذهن به خود اختصاص می دهند در نهایت تمام بخش تولید فکر را تحت نظارت خود می گیرند و به مجموعه افکارمان، ماهیت منفی می دهند. با این روند، بدون این که بخواهیم و ندانسته، بخش عظیمی از توانایی های (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته و بیهوده هدر می دهیم در نتیجه بی حوصله، کم اشتها، پریشان حال، بدخواب و افسرده… می شویم و به ناراحتی های قلبی و عروقی و فشار خون و درد دیگر دچار می شویم، به عبارت ساده سموم حاصل از نگرانی، خشم، ترس، ناکامی و منفی بافی ما را به سوی بیماری و نابودی می کشاند.انسان برای بقا و بهتر زیستن همیشه تلاش می کند، در این حرکت مهم ترین مسأله بهره مندی از تفکر مثبت است و این تلاش، بشر را به سرمنزل آرامش و آسایش جسم و روح سوق می دهد. گواه آن سفارش بسیاری از بزرگان دین است که انسان را به اندیشه مثبت رهنمون کرده اند.
مثبت اندیشی از نظر جامعه شناسی
مثبت نگری حاصل تعامل آرام و بدون مشکل با محیط اجتماعی است که پیامد آن مجموعه ای از تمایلات مبتنی بر رضایت مندی، خوش بینی، امید، اعتماد و اطمینان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بیزاری، ترس، عصبانیت، ناامیدی و نگرانی خواهد بود.مثبت نگری زمانی بوجود می آید که افراد احساس نمایند درکشان از خودشان تأیید شده است. مثبت نگری نوعی خیر عمومی است که پیامد و حاصل آن را باید در تشریک مساعی، طراوت اجتماعی، وفاق اجتماعی، عواطف مثبت، زندگی انجمنی و مشارکت اجتماعی جستجو کرد. مثبت نگری نوعی سرمایه عاطفی است که هزینه های کنترل و نظارت رسمی را کاهش می دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی پذیرفته شده می نماید. سرمایه ای که به واسطه استفاده از آن زایش تازه ای پیدا می کند، زیرا وقتی افراد از عواطف مثبتی که دیگران ابراز می دارند استفاده می کنند به نوعی عواطف مثبت تازه ای را تولید می کنند.مهمترین تأثیر مثبت نگری بر زندگی عادی یا روزمره این است که در صورت وجود مثبت نگری زندگی روزمره معطوف به آینده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگری منفی و داشتن کنش های آنی و لحظه  ای رهایی پیدا خواهند کرد. آنها پذیرای برنامه داشتن و کنش های عقلانی معطوف به هدف خواهند شد؛ کنش هایی که آنها را وادار به تلاش و کوشش مضاعف و نیل به اهداف متعالی تر می نماید به گونه ای که نوعی آینده گرایی و آینده اندیشی را در افراد جامعه تقویت می نماید که خود می تواند پیامدهای مثبت متعددی را به دنبال داشته باشد.
هر چند که مثبت نگری در نگاه نخست و نقطه آغازین از خود فرد شروع می شود و تجلی آن را در فرد می بینیم اما حاصل آن در تجربه جمعی فرد که در فرآیند تعامل اجتماعی شکل می گیرد دیده می شود؛ تجربه ای که نمونه آن را در جامعه و فرهنگ حاکم بر آن می بینیم. جوامع منعطف، بالنده و پویا در قیاس با جوامع سخت و ایستا و بسته از آمادگی بیشتری برای مثبت نگری برخوردار هستند زیرا جوامع و فرهنگ های بسته بیشتر خصلت جرم گرایانه دارند که بیشتر آن مولد نوعی بدبینی هستند.
فرهنگ جامعه تأثیر بسزایی در مثبت نگری یا برعکس آن در منفی نگری دارد. در جامعه ای که بدی، زشتی، ظلم و شرارت وجود دارد این امر باعث می شود تا افراد هر روز با آن بدی ها روبه رو شوند و کم کم عادت کنند تا فقط زشتی ها را تداعی نمایند.اگر منفی نگری در جامعه ای شایع شود کودکان و نوجوانان آن جامعه با مشاهده منفی گرایی تحت تأثیر قرار می گیرند و همان طور که تئوری یادگیری مشاهده ای بیان می کند این نگرش و رفتار را یاد می گیرند و بروز می دهند.تقویت ارزش های اخلاقی مثبت در جامعه مدیون کار و تلاش، صداقت، تعاون و همکاری، احترام به یکدیگر و تقویت عزت نفس در سطح فردی و در سطح ملی و تقویت عملکرد،  کارایی سازمانی و حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است و می تواند مثبت نگری را در بین افراد جامعه تقویت نمایند. علاوه بر این تقویت غرور ملی می تواند زمینه را برای مثبت اندیشی فراهم نما ید و از موانعی که باعث پیشرفت مثبت نگری می گردد می توان عدم احساس موفقیت و کارا بودن و نرسیدن به آ رزوها و آرمان ها و ناامیدی  و بدبینی را نام برد.متن زیر بیانی از خانم ویرجینیا ستیر درمانگر انسان  دوست است و می تواند بیانگر مثبت اندیشی و عزت نفس باشد. چه خوب است هر کس به عنوان اعلامیه جهانی حقوق من، آن را در اتاقش نصب کند و هر چند یک بار آن را بخواند:
می خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،
با آزادی کنارت باشم،
بدون اصرار تو را بخواهم،
با احساس گناه ترکت نکنم، با سرزنش از تو انتقاد نکنم و با تحقیر به تو کمک نکنم،
و اگر تو نیز با من چنین باشی، یکدیگر را غنی خواهیم کرد.

1.    روانشناسي مثبت انديشي


زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است ، همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي كنند ؛ ولي دستيابي به شادي و شادابي ، موفقيت در هر زمينه ، فقط به همت و تلاش هر كس بستگي دارد ؛ هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي خويشتن فراهم سازد . چگونه است كه گروه اندكي ، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند ، در حالي كه عده زيادي از خود ناراضي هستند ؟

در تقسيم بندي جانوران ، انسان در گروه پستانداران قرار دارد . انسان از نظر فيزيكي و جسماني ، وجوه مشترك فراوان با ديگر پستانداران دارد . عمده ترين و اصلي ترين تفاوت انسان با ساير جانداران ، داشتن قدرت تفكر و استدلال است . تفكر عالي ترين امتياز در مقايسه با ديگر جانداران است . تحقيق ، تجربه ـ تحليل و مقايسه ـ به صورت پيشرفته و پيوسته ـ فقط از آن انسان است . همه انسان ها ، قدرت انديشيدن را دارند ولي چگونگي كيفيت و جهت آن در افراد ، متفاوت مي باشد .

چرا فكر و انديشه اين همه مهم و ارزشمند است ؟

در حقيقت ، همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد ؛ يعني ، انسان ساخته و پرداخته افكار خويش است ؛ انسان همان است كه فكر مي كند ( .... اي برادر تو همه انديشه اي .... ) قدرت خلاقه ، نتيجه انديشه انسان مي باشد . در واقع ذهن ، افكار و انديشه ها و شخصيت و تجارب حتي واقعيت هاي ما را مي سازد . اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و قوي مي سازد ، يا برعكس آن عمل مي كند ، شگفتي در اينجاست كه ( ضمير ناخودآگاه ) بين انديشه هاي سازنده و زيانبار ، تفاوتي قايل نشده و براي شكوفايي هر يك از آنها ، انرژي مساوي به كار مي برد !

به طور كلي ، هر كسي حوادث و اتفاقات بيروني را ـ با توجه به باورها و بينش خود به طور خودكار و از روي عادت ـ تفسير و توجيه مي كند ؛ اين ما هستيم كه ( به طور خودكار ) تصميم مي گيريم از مسائل چگونه برداشت كنيم و ديگران را چگونه ببينيم ! در واقع هر كسي با ذهنيت خود ، واقعيت هاي خويش را مي سازد .

به عنوان مثال ، اگر از يك حادثه اي كه 10 نفر شاهد داشته ، بخواهيم گزارش كاملي از واقعه را ارائه نمايند ، هر يك از آنان ، تحت تاثير ذهنيت و باورهاي شان ، برداشت هاي خود را از حادثه مي كنند . در بررسي گزارش ها ، مي بينيم كه 10 گزارش كم و بيش متفاوت در جلو رويمان قرار دارد ، درحالي كه هر ده نفر شاهد عيني يك واقعه بوده اند . به علاوه هر يك از آنها واقعا ً فكر مي كنند ، آنچه را كه ديده اند دقيقاً گزارش نموده اند ... ده ناظر و ده گزارش متفاوت از يك رويداد ... ؛ چرا گزارش ها اين چنين متفاوتند ؟ .... چون ، ده ناظر هر يك ، با توجه به باورها و ذهنيت خود و به طور خودكار و از روي عادت ـ واقعه را مورد بررسي و تفسير قرار داده و با ذهنيت خود ، از آن حادثه ، واقعيت هايي خلق كرده و به بيان آن پرداخته اند ! درست مثل ده دوربين عكاسي كه از ده زاويه مختلف يك حادثه ، عكسبرداري نموده باشند ! بنابراين ، هيچ حادثه اي به خودي خود معنايي ندارد ، ما هستيم كه با توجه به ذهنيت خودمان به آن ، معني و مفهوم مي بخشيم.

روانشناسان معتقد هستند كه : انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازد ، انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست ، عامل سلامتي يا مريضي ، باعث خوشبختي يا بدبختي و .. ما هستند . با انديشه هاي مثبت است كه انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق احساس خوشبختي ، تندرستي و آرامش مي كند ؛ با افكار منفي است كه احساس شكست ؛ بدبختي ، مريضي و بيچارگي مي كند ؛ با انديشه هاي مثبت است كه توانمندي ها ، اعتماد به نفس و خود باوري ها قويا بالا مي رود ، در حالي كه با افكار منفي ، ناتواني ها ، حقارت و خود كم بيني ها ، درماندگي هايمان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي نصيب مان مي شود .

جاي تاسف اينجاست كه اكثر مردم بدون اين كه خود متوجه باشند ، با تكرار انديشه هاي مخرب ، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند ! از همه حيرت انگيزتر اين است كه بسياري از مردم بدون اينكه خود متوجه شوند ، به فقر ، ذلت و ناكامي عادت كرده و در جهت رسيدن به آنها ، برنامه ريزي مي كنند !

نكته شگفت انگيز اينجاست كه وقتي منفي انديش باشيم ، از هر حادثه حتي از موفقيت ها ـ ندانسته ها و ناآگاهانه ـ برداشت هاي ناصواب و منفي كرده و به راحتي افكار منفي در ذهن مان جاي مي گيرند ،... اما جنبه هاي مثبت را مي بايست با تلقين به افكار تزريق كرد .

وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم ، آنها را خواسته يا ناخواسته در هر روز چندهزار مرتبه تكرار مي كنيم ، در نتيجه : افكار منفي قوي تر مي شوند و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند ، در نهايت ، تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان ، ماهيتي منفي مي دهند . با اين روند ، بدون اينكه بخواهيم و ندانسته ، بخش عظيمي از توانايي هاي ( بالفعل و بالقوه ) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم ... در نتيجه بي حوصله ، كم اشتها ، پريشان حال ، بدخواب و افسرده و ... گشته ، زخم معده گرفته ، ... همچنين به ناراحتي قلبي ، عروق ، فشار خون و هزاران دردهاي ديگر دچار مي شويم ... در حقيقت با منفي انديشي و منفي بافي و تكرار آن در ذهن ، انرژي و نيروي خود را در تخريب خويش و ديگران به كار برده و زندگي را براي خود و ديگران زهرآگين مي سازيم ، ... به عبارت ساده ، سموم حاصل از نگراني ، خشم ، ترس ، ناكامي ، منفي بافي و ... مارا به سوي بيماري و نابودي مي كشاند . غير ممكن است ، در آن واحد هم سالم باشيم و هم منفي نگر و مضطرب و نگران ! انديشه هاي منفي مثل يك غده سرطاني عمل مي كنند ، به مرور زمان كليه افكار مثبت را محو و نابود ساخته و پاياني غم انگيز بوجود مي آورند .

با توجه به اينكه زندگي ، جريان ، حركت و پوياست ، وقتي تفكر مثبت بر آن حاكم باشد، اين حركت ، با پويايي و قدرت و سرعت بيشتري جاري مي شود ، در حالي كه با حاكميت تفكر منفي ، شدت و قدرت آن قوياً كاهش مي يابد . چه بايد كرد ؟

خصوصيات فردي و نحوه تفكر آدمي ، تحت تاثير استعداد هاي ارثي و توان هاي بالقوه و فرهنگ حاكم بر جامعه و الگوهاي محيط ( خانواده و اجتماع ) قرار دارد . چون اكثر مردم در تمامي جوامع ، منفي انديش و منفي باف هستند ، شستشوي ذهن از افكار و انديشه هاي منفي كاري است بس بزرگ ، فقط انسان هاي آگاه ، هدفمند ، شجاع و جسور مي توانند خود را از تحت نفوذ فرهنگ حاكم ناصواب و بازدارنده و الگوهاي منفي و زيان بار بيرون كشيده و با پويايي ذهن ، آرام آرام خود را از فقر به اوج سعادت و خوشبختي برسانند تا هم براي خود خلاق و مفيد شده و هم براي اجتماع .

انسان هاي مصمم قادر هستند :

1ـ با استفاده از عقايد و افكار مثبت و سازنده و با تلقين و تاكيد بر آنها ؛


به اين طريق و با عزمي راسخ و با تلاش و پيگيري پايان ناپذير ، مي توانيم افكار مثبت ، نيرو بخش و سازنده را ، آگاهانه جايگزين انديشه هاي منفي و مخرب ،.... نشاط و شادابي را به جاي افسردگي و پريشان حالي ،... تندرستي و سلامتي را به جاي ناخوشي و ميضي ،... موفقيت و پيروزي را به جاي شكست و ناكامي ،... آرامش باطني واقعي را به جاي دلهره و نگراني ،... گذاشت و عفو و بزرگواري را جايگزين تنگ نظري و انتقام و حسادت بسازيم .

به اين ترتيب ، با تغيير باورها ، افكار و شيوه هاي زندگي مان تازه گشته و در مسير دگرگوني عظيم و شگفت انگيز زندگي قرار مي گيريم . چرا كه با مثبت نگري يك انرژي عظيم و نامحدود و بسيار ارزان ، هميشه در اختيار ما قرار مي گيرد ، كه جالب ترين و بزرگترين موفقيت ها و شادكامي ها را براي ما به ارمغان مي آورد .

2ـ با پرسش هاي مثبت از خود ؛

3ـ با تجسم و تصورات ذهني مثبت و ... باورهاي جديد مورد نظر خود را در « ضمير ناخودآگاه » مستقر نمايند ؛ با تغيير باورها ، افكار و انديشه هاي جديد ، احساساتمان دگرگون شده و كردارمان نيز تغيير مي يابد .

به اين طريق و با عزمي راسخ و با تلاش و پيگيري پايان ناپذير ، مي توانيم افكار مثبت ، نيرو بخش و سازنده را ، آگاهانه جايگزين انديشه هاي منفي و مخرب ،.... نشاط و شادابي را به جاي افسردگي و پريشان حالي ،... تندرستي و سلامتي را به جاي ناخوشي و ميضي ،... موفقيت و پيروزي را به جاي شكست و ناكامي ،... آرامش باطني واقعي را به جاي دلهره و نگراني ،... گذاشت و عفو و بزرگواري را جايگزين تنگ نظري و انتقام و حسادت بسازيم .
به اين ترتيب ، با تغيير باورها ، افكار و شيوه هاي زندگي مان تازه گشته و در مسير دگرگوني عظيم و شگفت انگيز زندگي قرار مي گيريم . چرا كه با مثبت نگري يك انرژي عظيم و نامحدود و بسيار ارزان ، هميشه در اختيار ما قرار مي گيرد ، كه جالب ترين و بزرگترين موفقيت ها و شادكامي ها را براي ما به ارمغان مي آورد

متن حاضر به تاکید بر مطالعات باری شوارتز در زمینه درماندگی آموخته شده نوشته شده است، که به طور حتم می تواند، مسائل تازه ای رادر این زمینه مطرح کند. پدیده درماندگی آموخته شده، به عنوان یکی از شناخته شده ترین و فراگیرترین مباحث در روانشناسی است که در ۲۵ ساله اخیر به عنوان زمینه بسیاری از بیماری ها، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. این مفهوم، به نحو گسترده ای بر تحقیقات روانشناسی تاثیر گذاشته است. بارزترین تاثیری که این دیدگاه داشته است، این است که نشان داده، روانشناسی قادر است، ضعف های بشر را تشخیص داده و نسبت به اصلاح، تغییر یا کنترل آنها اقدامات موثری انجام دهد. در حال حاضر، درماندگی آموخته شده، ما را به سمت خوشبینی آموخته شده هدایت می کند.

زیرا خوشبینی آموخته شده، آن روی سکه رفتار بشری را می تواند توجیه نماید. همین خوشبینی است که کمک می کند روانشناسی مثبت نگر شکل خود را پیدا کرده و به روشن تر کردن زندگی انسان ها کمک کند. در عین حال این روانشناسی خاص می تواند به انسان ها کمک نماید که زندگی مطلوب تری را برای خود و همنوعانشان به وجود آورند. براساس آنچه گفته شد، روانشناسی مثبت نگر، از دل درماندگی آموخته شده به وجود آمده است و درماندگی آموخته شده به طور وسیعی می تواند، سکوی موثری برای پرش به سمت روانشناسی مثبت نگر که بیشترین تاکید آن بر روانشناسی امید است، باشد. درماندگی آموخته شده، در خصوص کنترل و خودمختاری سلامت روان آموزش های ارزشمندی داده است. به طور خاص، درماندگی آموخته شده به ما می آموزد که ضعف در کنترل یا فقدان آن، به همراه سبک های شخصیتی یا منشی که افراد دارند، توضیحاتی علمی، برای افسردگی بالینی چنین فردی جلوگیری کنند. به عقیده شوارتز، امروزه بیشتر ما در دنیایی زندگی می کنیم که می توانیم بیش از هر موقع دیگری شرایط خود را کنترل کرده و به طور اصولی کنترل را بر ابعاد مختلف زندگی مان اعمال کنیم. مطلبی که در اینجا شاید گفتن آن تاسف وار باشد این است که، علی رغم همه این تنوعات و کنترل ها و پیش بینی ها نشان می دهد که افسردگی از هر زمان دیگری باعث افسردگی و رنج مردم شده است. در توضیح این مساله، دو برداشت یا تحلیل را باید مدنظر قرار داد.

اولی اینکه شاید تئوری درماندگی در توضیح افسردگی غلط باشد. در واقع اگر این دیدگاه را بپذیریم باید تاکید کنیم که هیچ ارتباطی بین افسردگی و کنترل وجود ندارد. دومین تحلیل این است که علی رغم همه این تاکیدها مردم در واقع بیش از گذشته بر زندگیشان کنترل پیدا کرده اند، اما نه به آن مقدار که لازم است. به عبارت دیگر می توان پذیرفت که مردم، کنترل زیادی بر زندگیشان علیرغم ظواهر موجود، ندارند. می توان شک کرد که، انسان های گذشته نسبت به انسان امروزی، کنترل کمتری بر زندگیشان داشته اند. پس معمایی در این زمینه وجود دارد که آیا روانشناسی بخشی از راه حل است یا بخشی از مشکل. این یقین وجود دارد که روانشناسی بخشی از نتیجه ای ارزشمند در خصوص فهم ما از افسردگی است. به نحوی که به واسطه آن می توانیم به آرامش رسیده و بشر امروز را از آسیب نجات دهیم. لیکن در عین حال می توان به مسائلی اشاره کرد که روانشناسی را به عنوان بخشی از مشکل نشان می دهند.

در این جا مطابق با دیدگاه شوارتز به سه دسته از این مسائل اشاره می کنیم:

۱) افزایش تجربه کنترل در طول سال ها، به صورت گام به گام با افزایش پیش بینی هایی در مورد کنترل همراه بوده است. پس هر قدر ما بتوانیم در سرنوشت خود دخالت کنیم بیشتر قادر خواهیم بود که پیش بینی های لازم را به عمل آوریم. روانشناسی مثبت، می تواند و لازم است که توقعات و انتظارات موردنظر را واژگون کرده و انتظارات واقع بینانه ای را در انسان ها ایجاد کند.

۲) از دیدگاه پترسون و سلیگمن، فرهنگ آمریکای امروز، نسبت به گذشته، فردگراتر شده است. از آنجا که این فرهنگ، بر فردگرایی تاکید می کند. بنابراین تک تک مردم توقع دارند که همه کارهایشان به نحو عالی پیش رفته و انتظار دارند که این عالی بودن را خود به وجود آورند. چالش های عمده روانشناسی، این مساله است که فردگرایی و رشد خود مختاری و استقلال می تواند، احساس را در فرد افزایش داده و سبب کنترل شکست شود.

۳) در نهایت با توجه به این که روانشناسی، قادر است، عاملی واکسینه کننده در برابر افسردگی باشد می تواند همکاری های خود را با گروه های اجتماعی موسسه ها، خانواده ها و انجمن ها افزایش داده تا نتیجه دلخواه در سطح وسیعی به دست آید. بنابراین اگر ما رسیدن به اهداف خود را در تعامل با رفتار دیگران در جهت رسیدن آنها به اهدافشان در نظر بگیریم، با زمانی که فقط به فکر رفع نیازهای خود باشیم، تفاوت آشکاری را در مواجهه با شکست خواهیم دید. از دیدگاه روانشناسی فرهنگی، زمانی که انسان ها، برای خود شبکه امنیتی ایجاد می کنند، می توانند از لحاظ اقتصادی و اجتماعی حامی یکدیگر شده و یکدیگر را از لحاظ روانی مراقبت کنند. قاعدتا دراین جا تاکید ما بر شبکه های امنیت روانی - اجتماعی است و به جنبه های سیاسی آن به هیچ عنوان، کاری نداریم، از این نظر روانشناسی در سال های اخیر تلاش کرده است که به عنوان یک نگاه خوشبینانه و امید بخش به تعاملات اجتماعی تاکید و شبکه های امنیت اجتماعی را در ساختار گروه های انسانی، مورد تایید قرار دهد.

بیشترین تمرکز دیدگاه درماندگی آموخته شده، در افسردگی بر شناخت های افراد بوده، بنابراین افسردگی با شناخت های انسان در ارتباط است. به عبارت دیگر افسردگی می تواند به عنوان عامل مختل کننده شناخت ها، تلقی شده یا خود تحت تاثیر شناخت های معیوب به وجود آید. توضیح افراد در زمینه موفقیت و شکست حائز اهمیت بسیاری است به نحوی که اگر بتوانیم از افسردگی جلوگیری کنیم از این جهت تغییر نگرش منفی به نگرش مثبت می تواند منجر به خوشبینی شده و امید را افزایش دهد. افزایش امید قاعدتا می تواند افسردگی را تحت کنترل درآورد. با توجه به این نگرش، افسردگی ناشی از اختلالات شناختی است و افرادی که تلاش می کنند از افسردگی نجات پیدا کنند می بایست تکنیک هایی را به کار گیرند که نگرش ها و شناخت آنها تغییر کند. اختلال به معنای تحریف و آشفتگی است. از این نظر وظیفه روان درمانگران و کسانی که انسان ها را آموزش می دهند این است که به مردم یاد دهند جهان را به نحو درست و صحیح ببینند.

بنابراین دو راهی توجیه افسردگی رفتاری و عاطفی، تلاش های ما را برای کاهش رنج و درد به چالش می کشد. اعتقاد بر این است که مردم باید، خود، درمانگر خود باشند و به خود بیاموزند که به خوشبینی عادت کنند. زیر تنها با خوشبینی است که انسان ها قادرند درد و رنج خود را کاهش دهند. از دیدگاه سلیگمن انسان ها باید با خوشبینی زندگی کنند. زیرا این تنها عامل شناختی است که رنج انسان را از بین برده و انسان را شادتر می سازد. متاسفانه ما با زندگیمان همیشه طوری رفتار می کنیم که بیشتر به منفی گرایی گرایش داریم تا مثبت گرایی. شاید به همین دلیل است که نمی توانیم رنج خود و دیگران را کاهش دهیم. از این نظر زمانی که واقعیت ها آنگونه که ما می خواهیم مثبت نباشد، تغییر در شناخت ما قادر است افسردگی را از ما دور کند. در عین حال خوشبینی به معنای این نیست که انسان ها مسوولیت شخصی خود را فراموش کنند، اگر افراد مسوولیت خود را تا حدی در بروز حوادث بپذیرند در آن صورت می توانند تا حدی کنترل شخصی خود را در موقعیت اعمال کنند. این مساله در روانشناسی امید با پذیرش شروع می شود یعنی پذیرش واقعیت همان گونه که هست. در عین حال، در روانشناسی امید، برایمان و تعهدات مذهبی نیز تاکید می شود. امید در اینجا نه فقط به عنوان ابزار و وسیله بلکه شکلی از حالات روانی و متافیزیکی مطرح است، زیرا دیدگاه ابزاری در نهایت نمی تواند منجر به یک ایمان قلبی و امید بخش شود. تاکیدی که در اینجا به کار می بریم این است که بتوانیم شناخت انسان ها را در جهت روانشناسی مثبت تغییر دهیم. تغییر چنین گرایشی می تواند مردم را به سمت تجاربی مثبت و صحیح هدایت کند. پس جهان را می بایست همان گونه که مردم فکر می کنند بسازیم. چیزی که مردم را در این میان با مشکل مواجه می سازد این است که آنها در جهت ناامیدی و بدبخت بودن خود دلایل متعددی را ذکر می کنند. تاکید بر این است که با ایجاد روش های شناختی خوشبینی، می توان امید و خوشبختی را در انسان ها افزایش داد. این مساله خصوصا در زمانی که ما نتوانیم جهان را عوض کنیم ما را قادر می سازد با تغییر شناخت های خود مسائل و شرایط غیرقابل تحمل را به آسانی تحمل کنیم. قاعدتا باید مراقب باشیم که روانشناسی مثبت و امید ابزاری نشود که تنها انسان ها را نسبت به زندگی خود راضی کنیم. در یک جمع بندی کلی، نگرش مثبت در مورد تغییر شناخت نسبت به دنیا تاکید می کند. با این تاکیدات روانشناسی مثبت می بایست نه تنها به انسان ها آموزش دهد که چگونه کارهایشان را انجام دهند بلکه می بایست به آنها یاد دهد که روش های موثری را برای کسب خواسته هایشان به کار گیرند و بدانند که از زندگی چه می خواهند و در عین حال چگونه برای رسیدن به چیزی که می خواهند تلاش کنند. روانشناسی مثبت می بایست به انسان ها اطلاعات مفیدی بدهد که زندگی خوب شامل چه چیزهایی است و به آنها یاد دهد که یک زندگی خوب، پرمعنا و مثبت تنها با تعهد به دست می آید. بنابراین روانشناسی مثبت اگرچه به انسان ها آموزش می دهد که قضاوت کننده نباشند و به عبارت دیگر کمک می کند که انسان ها بفهمند چه می خواهند، می بایست به آنها نیز یاد دهد که چه باید بخواهند.

 

روان‌شناسي مثبت‌گرا


مردم چقدر شادكام‌اند؟- ما در موقعيت‌هاي مختلف زندگي روزمره، عواطف و هيجانات متعدد و متفاوتي را تجربه مي‌كنيم كه تا حد زيادي بر تصميم‌گيري‌ها، اعمال و افكار ما تأثير مي‌گذارند، اما از آنجا كه بشر متمدن امروز سعي دارد رفتار خود را بيشتر به تعقل و تفكر نسبت دهد، بنابراين ارزش كمتري براي عواطف بشري قائل است. گويي عواطف در كل موجوديت و هستي انسان در مرتبه پايين‌تري از عقل قرار دارد، گرچه به لحاظ تكاملي، قبل از اينكه انسان به‌ظاهر منطقي و متفكر امروز وجود داشته باشد، عواطف و هيجانات براي ميليون‌ها سال در سازگاري اجداد ما با شرايط محيط، نقش بسيار مهمي داشته‌اند و هنوز هم بشر بدون عاطفه، احساس پوچي مي‌كند، چرا كه بسياري از مفاهيم زيبا‌شناختي از عواطف بشر سرچشمه مي‌گيرند و گذشته از اين، هيجانات در ادامه بقاي ما نقش كليدي دارند. براي نمونه تصور كنيد كه خشم يا ترس در وجود ما درست عمل نكند، نتيجه اين است كه در زمان كوتاهي، بازيچه ديگران مي‌شويم و دائم در معرض سوء استفاده قرار مي‌گيريم.
امروزه متأسفانه انسان از نقش هيجانات خود كه عامل بسيار مهمي در انگيزش و رفتار هستند، آگاهي كمي دارد. ما براي بيان بسياري از عواطف خود دچار فقر كلامي هستيم و واژه توصيف كننده حالت خود را نمي‌دانيم. اين امر علاوه بر ايجاد فقر ارتباطي بين افراد، سبب آگاهي كمتر از حالات خودمان نيز مي‌شود و در سلامت ذهني و جسمي ما اختلال ايجاد مي‌كند. امروزه روان‌شناسي مثبت‌گرا با توجه به ناديده گرفته شدن نقش عواطف در ايجاد زندگي سرشار از نشاط‌، سعي دارد بين منطق و عاطفه آشتي ايجاد كرده، به عنوان مكمل روان‌شناسي باليني سنتي (كه معطوف به اختلالات رواني است) با افزايش احساسات مثبت و شادكامي در زندگي افراد به خودشكوفايي آنها كمك كند.

عواطف مثبت كدام هستند؟
شادكامي و سلامت ذهني دربرگيرنده احساسات مثبتي مانند لذت، آرامش، حس جريان داشتن و شيفتگي در زندگي است. سليگمن (٢٠٠٢. م) عواطف مثبت را به سه دسته تقسيم مي‌كند: آنهايي كه به گذشته مربوط هستند و آنهايي كه با حال و آينده ارتباط دارند. عواطف مثبت مربوط به آينده شامل خوش‌بيني، اميد، ايمان و اطمينان هستند. رضايت‌ خاطر، خرسندي، كاميابي و حس سرافرازي نيز عواطف اصلي مربوط به گذشته‌اند. عواطف مثبت مربوط به زمان حاضر، دو طبقه متمايز لذات زودگذر و حس كامروايي پايدار را تشكيل مي‌دهند. لذات زودگذر از كانال‌هاي حسي به دست مي‌آيند، مانند احساسات ناشي از روابط جنسي، بوهاي خوش و طعم‌هاي مطبوع. فعاليت‌هاي پيچيده‌تري كه انسان‌ها براي كسب لذات زودگذر انجام مي‌دهند، مي‌تواند احساس لذت بيشتري مانند شعف، وجد و يا آميزه‌اي از لذت و خوشحالي ايجاد كند. اما حس كامروايي مداوم و يا خرسندي، با لذت بردن صرف تفاوت دارد و حالات دروني‌تري را دربرمي‌گيرد كه از فعاليت‌هاي مورد علاقه فرد نشئت مي‌گيرد، مانند كوهنوردي براي يك كوهنورد، يا كمك به ديگران براي يك فرد نيكوكار.

تأثيرپذيري هيجاني
در زبان انگليسي حدود ٥٥٠ تا ٦٠٠ واژه براي تجارب هيجاني مختلف وجود دارد (آوريل، ١٩٩٧. م). تحقيقاتي كه درباره هزاران نفر از فرهنگ‌هاي مختلف صورت گرفته، نشان داده است كه مي‌توان عواطف را براساس يك رويكرد ابعادي، به دو بعد اصلي و دو بعد فرعي طبقه‌بندي كرد. دو بعد اصلي عبارت‌ هستند از: الف) كنش‌وري يا برانگيختگي ب) خوشايندي دو بعد فرعي نيز عبارتند از الف) هيجان مثبت ب) هيجان منفي. تحقيقات نشان داده است كه انسان از لحاظ تأثيرپذيري عاطفي، چه به صورت مثبت و چه به صورت منفي با يكديگر متفاوت هستند و مي‌توان گفت كه اين حالات تا حدي ويژگي‌هايي ارثي هستند.
اثرپذيري مثبت با صفات شخصيتي برون‌گرايي (بشاش، عاطفي و اجتماعي بودن) و اثرپذيري منفي با صفات شخصيتي روان‌نژندي (عصبي، خودخور و مهاجم بودن) همبستگي دارد. اثرپذيري مثبت و اثرپذيري منفي، هر دو در مسير تكامل انسان شكل گرفته‌اند تا وظايف مختلفي را انجام دهند (داتون، ١٩٩٥. م). اثرپذيري منفي مانند صفات شخصيتي روان‌نژندي، جنبه‌اي از نظام رفتاري بازدارنده اجتنابگر است كه سبب مي‌شود موجود زنده خود را از موقعيت‌هاي خطرناكي كه احتمالاً دردآور يا تنبيه‌كننده هستند دور نگهدارد، در مقابل، اثرپذيري مثبت، بخشي از نظام تسهيل‌كننده رفتاري است، مانند صفت شخصيتي برون‌گرايي كه موجود زنده را به سمت موقعيت‌هاي دربردارنده پاداش بالقوه، مانند خوشي و لذت‌ هدايت مي‌كند. واكنش اين نظام، كمكي به موجود زنده است تا منابع ضروري براي بقا و توليد نسل از قبيل غذا، پناهگاه و يا جفت خود را بيابد.
اثرپذيري يا عاطفه‌پذيري مثبت با فعاليت فيزيكي منظم، خواب كافي، ارتباط اجتماعي متعارف با دوستان، آشنايان و تلاش براي رسيدن به اهداف ارزشمند شخصي همراه است. اين امكان وجود دارد كه اثرپذيري مثبت را با تمرين فيزيكي منظم، برقراري يك الگوي خواب مناسب و برقراري روابط اجتماعي دوستانه و پايدار، افزايش داد. اين موقعيتي است كه تقريباً همه افراد مايل هستند آن را داشته باشند (داتون ٢٠٠٢. م). عاطفه‌پذيري مثبت يكي از جنبه‌هاي شادكامي و بحث مهم ما در اين مقاله است.

مردم دنيا چقدر شادكام‌ هستند؟
پروفسور دينر از دانشگاه مينه‌سوتا، پس از بررسي ٩١٦ تحقيق در مورد شادكامي، رضايت از زندگي و سلامت ذهني ـ كه در مورد بيش از يك ميليون نفر در ٤٥ كشور جهان انجام شده بود ـ به اين نتيجه رسيد كه اگر شادي و ناراحتي را بر يك پيوستار قرار دهيم و نقطه وسط، كاملاً بين شادي و ناراحتي باشد، ميزان شادكامي اغلب مردم جهان كمي از حد وسط اين پيوستار بالاتر است و تنها در گروه‌هاي محدودي از مردم، از قبيل سياه‌پوست‌هاي تحت آپارتايد آفريقاي جنوبي، اشخاصي كه در شرايط فشار منفي سياسي زندگي مي‌كنند. زندانيان تازه محبوس شده و برخي گروه‌هاي ديگر، از حد متوسط كمتر است و در سمت اندوه‌زدگي قرار دارد.

شادكامي و خلاقيت
سليگمن (٢٠٠٢. م) معتقد است عواطف مثبت يا منفي بر حسب درجه آماده‌سازي فرد براي تعامل برنده ـ بازنده يا برنده ـ برنده از يكديگر متمايز مي‌شوند. از ديدگاه تكاملي، عواطف منفي مانند ترس يا خشم به ما مي‌گويند احتمال خطر وجود دارد و آسيب، قريب‌الوقوع است. اين عواطف توجه ما را به منبع تهديد محدود كرده، ما را براي واكنش جنگ يا گريز به فعاليت وا مي‌دارند. بنابراين، عواطف منفي ما را براي بازي برنده ـ بازنده كه در آن يك برنده مطلق و يك بازنده مطلق وجود دارد، آماده مي‌كند. در مقابل، عواطف مثبت مانند لذت و خرسندي به ما مي‌گويند كه اتفاق خوبي در پيش است. عواطف مثبت توجه ما را گسترش مي‌دهند، به‌گونه‌اي كه ما آگاهي گسترده‌اي از محيط فيزيكي و اجتماعي پيدا مي‌كنيم. اين توجه گسترش يافته، ذهن ما را نسبت به ايده‌هاي تازه و اعمال جديد آماده مي‌كند و ما خلاق‌تر از حالت معمول مي‌شويم (ايزن ٢٠٠٠. م). بنابراين، عواطف مثبت فرصت‌هايي را براي ما فراهم مي‌كند تا ارتباطات بهتري ايجاده كرده و نوانديشي و ثمربخشي بيشتري داشته باشيم. عواطف مثبت، ما را براي بازي‌هاي برنده ـ برنده آماده مي‌كند. رايت (٢٠٠٠. م) معتقد است كه پيشرفت تمدن براي افزايش تعاملات يا داد و ستد برنده ـ برنده و توسعه سازمان‌هايي است كه اين تعاملات را حمايت مي‌كنند و در اين حلقه ارتباطي، رابطه بين عواطف مثبت و تعامل برنده ـ برنده اهميت مي‌يابد.
البته رويكردهاي تكاملي همچنين به ما مي‌گويند كه عواطف منفي، تمركز زياد را آسان مي‌كنند و تفكر دفاعي، قدرت نقد و تصميم‌گيري را بالا مي‌برند. جايي كه واقع‌بيني براي تشخيص و پرهيز از اشتباه و روشن كردن آن به كار مي‌آيد، عواطف مثبت و تفكر بردبارانه، خلاقيت و ثمربخشي را ساده مي‌كنند. مطالعاتي كه در زمينه واقع‌گرايي منجر به افسردگي انجام شده، تأييد مي‌كند كه اشخاص افسرده، داوران دقيق‌تري براي مهارت‌هاي خود هستند؛ يادآوري دقيق‌تري از وقايع مثبت و منفي زندگي‌شان دارند و نسبت به اطلاعات مربوط به وقايع مخاطره‌آميز حساس‌ترند (آكرمن و دروبيس ١٩٩١. م) در مقابل، اشخاص شاد مهارت‌هاي‌شان را بيشتر از حد واقعي مي‌دانند، حوادث مثبت را بيشتر از وقايع منفي به‌ياد مي‌آورند و در تصميم‌گيري براي طرح‌هاي مربوط به زندگي‌شان بهتر عمل مي‌كنند، چرا كه بجاي توجه به اطلاعات مخاطره‌آميز به آنهايي كه مخاطره‌آميز نيستند، توجه مي‌كنند يا به تعبير ديگر، جنبه‌هاي مثبت اقدامات‌شان را بيش از پي‌آمدهاي منفي آن در نظر مي‌گيرند (آسپين‌دال و ديگران ٢٠٠١. م).
پروفسور باربارا فردريكسون (٢٠٠٢. م) استاد روان‌شناسي دانشگاه ميشيگان، معتقد است عواطف منفي، از قبيل اضطراب يا خشم سبب مي‌شود، ذهن فرد فقط به توليد واكنش دفاعي در برابر موضوعات ايجاد كننده اين عواطف منفي محدود شود، در صورتي كه عواطف مثبت سبب مي‌شوند ذهن فرد بر روي انواع محرك‌ها باز باشد و اين مسئله به نوبه خود فرصت‌هايي را براي توجه گسترده‌تر به محيط ايجاد كرده و در نتيجه، خلاقيت فرد را بيشتر مي‌كند.
تحقيقات آزمايشگاهي و باليني از اين ديدگاه، حمايت مي‌كنند. براي نمونه، بيماراني بسيار خوش‌خلق و شنگول كه قرص ليتيم مصرف كردند، كاهش خلاقيت نشان دادند. همچنين، در مطالعه ديگري كه حالات خلقي مثبت و منفي را براي مدت ١٥ دقيقه به افراد القا مي‌كرد، معلوم شد در افرادي كه عواطف مثبت به آنها القا شده بود، پردازش اطلاعات ديداري گسترش يافته بود، در صورتي كه در گروه مقابل، توجه محدودتر و موضعي‌تر بود. مطالعات ديگر نشان داده است كه بازگشت بدن از حالت برانگيختگي ناشي از استرس به حالت عادي، در مورد كساني كه قبلاً به آنها حالات مثبت عاطفي القا شده بود، نسبت به كساني كه مورد القاي حالت منفي عاطفي قرار گرفته بودند، سريع‌تر بوده است.
از شواهد بالا چنين برمي‌آيد كه عواطف مثبت مي‌تواند خلاقيت و حل مسئله را آسان كند، پس عجيب نيست كه شادكامي سبب ثمربخشي بيشتر كار مي‌شود. مطالعات استاو (١٩٩٤. م) بر روي دويست كارگر نشان داد كه كارگران شاد در طول يك دوره هجده ماهه، در ارزشيابي‌ها از كارفرمايان خود بهتر و در نتيجه، دستمزدهاي بالاتري دريافت كرده‌اند.

مثبت‌اندیشی کلید موفقیت

 

 

 

مثـبت انـدیشی بـه هـمراه خـود صـلح، آرامــش، موفقیت، بـهبود در روابـط، و سلامت جسمی را به دنبال دارد. با اتکا به تفکرات مثبت کارهای روزمره را راحت تر میتوان به پایان رسـاند، زنـدگی روشـنی در انتـظارتان خواهد بود، و نهایتاً شادی و رضایت بیشتری پیش رویتان قرار خواهد گرفت...


مثبت اندیشی فـرآینـدی همه گیر است. افرادی که در کنارشما هستـند از تـفـکرات و حـالات درونـی شـما تـاثیر می‌پـذیرنـد. سعی کنید تا جایی که می توانید به خوشحالی،مـوفـقـیت، و سلامت فکر کنید. با چنین طرز تفکری دیگران تمایل پیدا می کنند تا شما را در کارهایتان یاری کنند. آنها از امواج مثبتی که شما از خود ساطع می کنید به شدت لذت می برند .

به منظور بهره گیری تمام و کمال از انرژی مثبت درونی، شما ملزم هستید تا تغییراتی را در درون خود ایجاد کنید. باید با دیدی مثبت به زندگی نگاه کنید، نتیجه موفقیت آمیز تمام تلاش های خود را از ابتدا در ذهنتان مجسم کنید؛ همچنین از هر گونه اقدام لازمی برای تثبیت موفقیتتان مضایقه نکنید .

مثبت گرایی موثر؛
چنین طرز فکری خیلی بیشتر از تکرار چند جمله مثبت و یا اینکه دائماً به خودتان تلقین کنید همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، می باشد. باید طرز فکر و نگرش خود را به طور کلی تغییر دهید و در عمیق ترین لایه های مغزی خود، انرژی مثبت را جای دهید . مثبت اندیشی موقتی آن هم تنها برای چند لحظه کوتاه، چیزی عایدتان نخواهد کرد. باید ترس های خود را کنار بگذارید و سست ارادگی و بی عقیدگی را از خود دور کنید. همانطور که پیش تر نیز بدان اشاره شد، کمی تلاش و اقدام موثر درونی در این زمینه از ملزومات قضییه به شمار می رود. آیا به راستی قصد دارید که در درون خود یک تغییر بنیادین ایجاد کنید؟ آیا قصد دارید که روش اندیشیدن خود را تغییر دهید؟ آیا دوست دارید صاحب قدرتی ذهنی شوید و با استفاده از آن تاثیر مثبتی بر روی خود، اطرافیان و محیط پیرامونتان بگذارید؟
در این قسمت نکاتی ارائه شده که با استفاده از آن به راحتی می توانید قدرت مثبت اندیشی را در خود افزایش دهید :

در مکالمه های درونی فقط از عبارات مثبت استفاده کنید. از لغاتی نظیر: "من میتوانم " ، "من قادر هستم"، "چنین چیزی ممکن است"، و "از عهده انجام آن بر می آیم" استفاده کنید .

همواره شادی، قدرت و موفقیت را در وجود خود زنده نگه دارید .

از افکار منفی به شدت دوری کنید. با حفظ آرامش، ذهن خود را از منفی گرایی منحرف سازید و آنها را با افکار سازنده و شادی بخش جایگزین سازید .

در هنگام صحبت کردن با دیگران از لغاتی استفاده کنید که حس احترام، شادی و موفقیت را در آنها زنده کند .

پیش از اینکه هر یک از پروژه های خود را عملی کنید، نتیجه موفقیت بخش آن را در ذهن خود مجسم کنید، اگر این کار را با تمرکز و ایمان کامل انجام دهید، مطمئناً از نتیجه بدست آمده شگفت زده خواهید شد .

سعی کنید حداقل روزی یکبار یک صفحه از اشعار امید بخش ادبی را مطالعه کنید .

فیلم و سریال هایی را تماشا کنید که باعث ایجاد خوشحالی در شما می شوند .

اخبار نگاه کنید و روزنامه بخوانید، اما این کار را کاملاً بیطرفانه و بدون جانبداری از فرد یا گروه خاصی انجام دهید .

با افرادی معاشرت کنید که خودشان منشا نیروهای مثبت هستند .

هنگام نشستن و یا راه رفتن کمر خود را راست نگه دارید، این امر توانایی های ذاتی و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد .

پیاده روی کنید، شنا کنید و یا ورزش های دیگری انجام دهید. این امر حس مثبت گرایی را در وجود شما زنده نگه می دارد .

فقط مثبت فکر کنید و در افکار خود تنها نتایج مثبت را مورد محاسبه قرار دهید. اگر در حال حاضر زندگی بر وفق مراد شما نیست، مطمئن باشید که با مثبت اندیشی میتوانید همه چیز را تغییر دهید .

تفكر مثبت:

 

 

آیا تا به حال به این موضوع فكر كرده اید كه این خود ما هستیم كه از طریق بسیاری از اعمالی كه انجام می دهیم یا اندیشه هایی كه می كنیم و حرف هایی كه بر زبان می آوریم ، مجازاتها و تنبیهات خود را تعیین و مشخص می كنیم. یعنی اگر تفكرات و اندیشه های ما مثبت باشند ما انرژی مثبت موجود در پیرامونمان را به خود جذب می كنیم و اگر تفكرات و اندیشه ای ما منفی باشند ، به تناسب انرژی منفی موجود در ژیرامونمان را جذب می كنیم.راستی انرژی مثبت چیست؟

انرژی مثبت اساساً همان چیزی است كه در ذهن خود تصوری درست از آن داریم؛ یعنی همان نور- خوبی - محبت- عشق- انفاق- صبر-احسان به همنوع - امیدواری و...

و به همان اندازه انرژی منفی همان چیزی است كه در ذهن خود تصویری درست از آن نداریم؛ تاریكی و ظلمت ونفرت(كه مهمترین سلاح برای شیطان به شمار می رود) بد جنسی ،شرارت، رذالت ،بی صبری، خود خواهی ،تعصب، نا امیدی و یاس و اندوه .

این دو انرژی مثبت و منفی در مخالفت از همدیگر فعالیت می كنند و ضد یكدیگر و زمانی ما بتوانیم این انرژی ها را در درونمان،آرام سازیم و بر آنها تسلط یابیم بی درنگ خدمتگذار ما می شوند. هر چیز مثبت ، مثبت خود را جذب می كند و هر چیز منفی ، منفی خود را . نور در جستجوی نور است و ظلمت شیفته ظلمت پس چنانچه ما كاملاً مثبت یا كاملاً منفی بشویم كم كم به سراغ اشخاص می رویم و جذب می شویم كه مانند خود ما هستند. اما نباید فراموش كرد كه ما خود مثبت و یا منفی را انتخاب می كنیم . صرفاً با تفكر اندیشه های مثبت و بیان مطالب خوب و مثبت قادر می شویم انرژی مثبت را به خود جذب كنیم . زیرا انسان با بیان مطالبی ، قادر است میدان انرژی اطراف بدنش را تحت تأثیر قرار دهد . زیرا قدرتی عظیم در افكار و اندیشه های ما نهفته است و این خود ما هستیم كه محیط اطرافمان را با افكاری كه در ذهن داریم ، می آفرینیم .

روح قدرتی عظیم برای كنترل ذهن دارد و ذهن نیز بر جسم تسلط دارد و زمانیكه ذهن و فكر ما منفی باشد ، انرژی منفی اطراف را جذب كرده و باعث ضعف تدریجی سیستم دفاعی بدن شده و كالبد فیزیكی یارای مقاومت و مصونیت از بیماریها و امراض را ندارد و این زمانی پیش از پیش صادق است كه افكار ما (منفی) بر حول محور وجود خودمان بچرخد و به نیازها و مشكلات دیگران اهمیتی ندهد . حال آنكه اگر به فكر خدمت به دیگران باشد می تواند امراض خود را شفا دهد . با پرورش نیروی ایمان كه مانند كشت گیاهان است و داشتن این تصور كه اگر خوبی كنیم ، خوبی دریافت می كنیم و اگر بدی كنیم ، بدی دریافت می كنیم و اینكه با داشتن تفكر مثبت و بیان جملات و واژه هایی هر چند ساده كه قادرند یكی از دو نوع انرژی مثبت و یا منفی را جذب كنند ، باورمان نمی شود كه این خود ما هستیم كه می توانیم راهرویی پیچ در پیچ از ناامیدی و اندوه خود بیافزاییم . به همان اندازه ما می توانیم جاده ای عریض و پهن و دلپذیر از تحقق یافتن تمام آرزوها و امیدهایمان و سعادت و نیكبختی مان ، پدید بیاوریم.

 

+ نوشته شده توسط م.محمودی در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 1:37 |


Powered By
BLOGFA.COM